سکوت چشمانم مرز زمان را مي شکند
نگاه دلم براي بودنت هر لحظه تمنا مي کند .
و بودنت تمام اميد زندگيم مي شود
در تقدير بودنم باران نمي باريد
اما از لحظه بودنت آسمان بارانش را ارزاني کرده
دنياي دلم در اين تنگناي بودن در اين حس پرواز
جز لحظه هاي با تو بودن آرزويي در دل ندارد
گاه يک لبخند آنقدر عميق ميشود
که گريه ميکنم
گاه يک نغمه آن قدر دست نيافتني است
که با آن زندگي ميکنم
گاه يک نگاه آن چنان سنگين است
که چشمانم رهايش نميکنند
گاه يک عشق آن قدر ماندگار است
که فراموشش نميکنم
هي فلاني...؟... مي داني؟...
مي گويند رسم زندگي چنين است!!!!!!!
مي آيند....... مي مانند....... عادتت مي دهند.......
و مي روند....... و تو در خود مي ماني.......
و تو تنها مي ماني....... راستي نگفتي؟
رسم تو نيز چنين است؟
مثل همه ي فلاني ها هستي؟؟؟؟
زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد.
با وفاترين دوست به مرور زمان بي وفا شد.
اين پرپر شدن از گل نيست
از طبيعت است
و اين بي وفايي از دوست نيست
از روزگار است
پیام قلی پور