تبليغاتX
این روزا عرق مفته

به نام خدا.

من یک پسر هستم که به گمونم زوری منو آوردن تو این دنیا

چون من نمی خواستم بیام.

اما حالا که اومدیم مگه میزارن یه آب خوش از گلومون پایین بره.

به زور عاشقمون میکنن.

به زور جدامون میکنن.

به زور مهندس میشیم.

به زور مرد میشیم.

دست آخرم به زور میمیریم.

پس کی میزارن من خودم و تو خودت خودمون باشیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مابقی چرندیات

|+|
مکتوب با دستان اهورائی بی خیال من بی نشون باش در پنجشنبه هشتم آذر 1386 و ساعت 12:37

      دیروز سر کلاس بودیم یه دختره یه شعر باحال پای تخته نوشت:

  بر من قلم قضا چو بی من رانند       پس نیک و بدش چرا ز من می دانند

 

   امروز بگذشت بی من و فردا بی من و تو       فردا به چه حجتم به پیش داور خوانند

مابقی چرندیات

|+|
مکتوب با دستان اهورائی بی خیال من بی نشون باش در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 9:53

چه زيباست وقتي شاعرانه هايم را به اسم تو مي گويم و چه غمناك است

 وقتي در بين هزاران بيت شعرت يادي از من نيست

مابقی چرندیات

|+|
مکتوب با دستان اهورائی بی خیال من بی نشون باش در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 و ساعت 11:7
دنیای بد

 

سلام برام ديگه بي معنا شده.

 

چون واسه كسي آرزوي سلامتي ندارم چون كسيو ندارم.

 

ميدوني(با لهجه حامد)واسه من شب مهتاب وقتي معنا داره

 

كه يكي باشه تا براش بخونم.

 

وقتي تو اين دنيا خدا اونائي كه دوست داري دوستت ندارن

 

 يا تظاهر ميكنن كه دوست ندارن

 

فكر نكنم دلت با چيز ديگه اي راضي بشه!

 

دل تو چي؟

 

يكي رو دوست داري اما نگاهشو ازت دريغ ميكنه

 

 ولي همون دوروبرا يكي هست منتظر نگات

 

و اون نگاهشو از پسر ديگه اي دريغ ميكنه و...

 

اين چه دنيائيه كه همش افسوس و افوسه؟؟؟

 

اما بايد با اين دنيا ساخت وگرنه همينارو ميگيره

مابقی چرندیات

|+|
مکتوب با دستان اهورائی بی خیال من بی نشون باش در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 و ساعت 23:8

 

هنوزم همهء كاغذهايم بوي نوشته هاي شما را ميدهد

 

 

هنوزم نقش اشك ِ گلاب ِ روي قبرتان بر كاغذهايم ميرقصد

 

 

هنوزم ذهنم آشفته سفر بي خداحافظيتان است.

 

 

مشوش حلاليتتانم، نه براي اينكه حلاليت نگرفتيد

 

 براي اينكه حلالم نكرديد

 

 

هنوزم كلمه ها نميتوانند نقش غم به دل نشسته ما را بازي كنند

 

 

و هنوز هم جايتان در كنارمان خاليست

 

 

اما تنها در كنارمان

 

 

مطمئنم كه همه ما تصوير معصوم نگاهتان

 

را در ذهن و قلبمان ستايش ميكنيم

 

 

تقديم به روح مهستي عزيزمهستي دوستت دارم

مابقی چرندیات

|+|
مکتوب با دستان اهورائی بی خیال من بی نشون باش در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت 6:45
الکی

 

سلام

 

این هفته ها باید مارو ببخشید اگه کم up می کنیم، اما حقم داریم!

 

اول این که شما ها خیلی بی مرامید دریغ از یه نظر دادن ساده بابا نظر دادن که

 

کاری نداره،اگه مطلب مینوشتین چی کار می کردید؟؟

 

دوماً ساغر و مادرش رفتن مشهد و من تنهام.

 

الانم موقع امتحانای میان ترممه.

 

پس فردا مدار1 امتحان دارم اونائی که برق می خونن می دونن چیه،حالا

 

اگه استادت گیرم باشه.

 

جون داداش تو رو ارواح خاک عزیزات نظر بده

 

مابقی چرندیات

|+|
مکتوب با دستان اهورائی بی خیال من بی نشون باش در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 13:11
اینم از قهر ما

 

 

سلام

 

دیروز با خونه دعوام شد ، عین بچه ها وسایلمو جمع کردم که برم.

 

یه پارک نزدیک خونمونه رفتم اونجا نشستم

 

گفتم زنگ می زنم بچه ها یکی دوشب می رم پیششون،

 

اما منصرف شدم مونده بودم چی کار کنم نه غرورم اجازه میداد برگردم

 

 نه جائی رو داشتم که برم.

 

یه دفعه دیدم مامورای کلانتری ریختن تو پارک و

 

 دارن نیان سمتی که من نشستم.

 

آخه من رفتم خلوت ترین جای پارک نشستم.

 

صندلی بغلیم چند تا بچه 17-18 ساله بودن.

 

مامورا اومدن شروع کردن به گشتن از همشون مواد پیدا کردن

 

 داشتم شاخ در می اوردم با اون سن و اون کارا!!!!!!!!!!

 

یکی از مامورا اومد جلو من گفت کارت شناسائی داری

 

 منم کارت دانشجوییمو دادم گفت تا حالا ندیدمت،

گفتم به خدا من با اینا نیستم گفت پس اینجا چی کار ما کنی؟

 

 که منم گفتم چی شده.

 

خلاصه مامورا مارو آوردن دم در گفتن برو خونتون حیفه مثل اینا بشی.

 

ماهم برگشتیم نه غرورمون جریحه دار شد نه شب بیرون موندیم.

مابقی چرندیات

|+|
مکتوب با دستان اهورائی بی خیال من بی نشون باش در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 8:17
بارون و من دیوونه

 

 سلام به همه !!!!!!!!!!

 

سلام به بی وفاها!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

سلام به اونائی که کارشون دل شکستنه!!!!!!!!!!!!!!

 

به ابنا سلام می کنم که سلامم به تو هم برسه،

 

 به توئی که عین خیالت نیست که یکی دیوونته.

 

دیروز تو دانشگاه بودم الاف می گشتم که یهو بارون اومد البته خیلی یهو نبود.

 

من عاشق بارونم ، همیشه دوست دارم تنها زیر بارون برم و به تو فکر کنم.

 

عاشق بارونم چون اگه یه بار زیر بارون به یادت گریم گرفت کسی نفهمه.

 

می دونی من چتر نمی خرم به 2 دلیل:

 

اولیش اینه که پولشو ندارم،

 

دومی اینه که می خوام بارون منو از بدیها پاک کنه.

 

به نظر تو من دیوونه نیستم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خودم میخوام که باشم.

 

واقعاً کسی که up مینویسه که هیچی توش نیست دیوونست دیگه.

 

پیام سلطان نفرینها

مابقی چرندیات

|+|
مکتوب با دستان اهورائی بی خیال من بی نشون باش در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 9:3

 

 تو ازم پرسیدی اگه یه روز نباشم چی کار میکنی؟

 

من بهت گفتم که هیچ وقت به نبودت فکر نمی کنم تا ببینم چی کار می خوام بکنم.

 

نمی دونم که تو چرا همش از رفتن می خوندی و من از موندن؟؟؟؟؟؟؟؟

 

نمی دونم چرا منو تنها گذاشتی اونم به خاطر کسی که ارزش این حماقتتو نداشت.

 

حالا که دارم به روزای قبلیم نگاه می کنم می بینم اون روزا چقدر بچه بودم.

 

من اون پسرکم که می خواستم تو نبودت گریه کنم و جون بدم اما نه.............

 

من می خوام بزرگ بشم می خوام یه مرد بشم تا تو حسرت نبدونمو بکشی

 

و تو این حسرت بمیری

مابقی چرندیات

|+|
مکتوب با دستان اهورائی بی خیال من بی نشون باش در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 9:1
هیچی

 

عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،

 

بلکه پنهان کردن قلبي ست که به اسفناک ترين حالت شکسته شده .

 

عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،

 

بلکه نداشتن شانه هاي محکمي ست که بتواني به آن تکيه کني ،

 

و از غم زندگي برايش اشک بريزي .

 

عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،

 

بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگيست ،

 

که مجبوري آخرش را با جدائي به سرانجام رساني

 

 

    

 

 

مي‌روم شايد كمي حال شما بهتر شود ...............

 

مي‌گذارم با خيالت روزگارم سر شود

 

 از چه مي‌ترسي برو ديوانگي‌هاي مرا ...........

 

 آنچنان فرياد كن تا گوش عالم كر شود

 

 مي‌روم ديگر نمي‌خواهم براي هيچ كس ............

 

 حالت غمگين چشمانم ملال‌آور شود

 

 بايد اين بازنده‌ي هر بار – جان عاشقم – .......

 

تا به كي بازيچه اين دست بازيگر شود

 

ماندنم بيهوده است امكان ندارد هيچ وقت ........

 

 اين منِ ديرينِ من يك آدم ديگر شود

 

Payam gholipoor

 

    

    

مابقی چرندیات

|+|
مکتوب با دستان اهورائی بی خیال من بی نشون باش در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 18:22

آخه من نمی فهمم تو بهم میگی باید چی کار کنم؟

 

چی؟

 

آها فهمیدم نمی دونی چی شده؟

 

بابا من میخوام عشقمو به یکی ثابت کنم نمی دونم چجوری.

 

البته من تنها نیستم که نمیدونم از خیلیا هم پرسیدم نمی دونستن،چه دختر چه پسر

 

چی ؟چی کار کنم؟

 

بهش بگم گفتم بابا میگه من به حرف باور ندارم.

 

واقعاً تو اگه یه روزی مثل من عاشق بشی و بخوای عشقتو ثابت کنی

 

 چی کار میکنی؟

 

اگه راهی به ذهنت اون ذهن نازت رسید بهمون بگو یا تو قسمت نظرات یا

 

 به mailam  برام بفرست

 

  Mymail: shahzadeh66_27@yahoo.com

 

حالا pm  هم دادید قبوله.

 

ولی فکر کنید.

 

نظرم بدید.

 

Payam gholipoor

مابقی چرندیات

|+|
مکتوب با دستان اهورائی بی خیال من بی نشون باش در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 و ساعت 21:59