تبليغاتX
این روزا عرق مفته
فلانی.....................من

سکوت چشمانم مرز زمان را مي شکند

 

 نگاه دلم براي بودنت هر لحظه تمنا مي کند .

 

و بودنت تمام اميد زندگيم مي شود

 

 در تقدير بودنم باران نمي باريد

 

اما از لحظه بودنت آسمان بارانش را ارزاني کرده

 

 دنياي دلم در اين تنگناي بودن در اين حس پرواز

 

 جز لحظه هاي با تو بودن آرزويي در دل ندارد

 

 

 

 

گاه يک لبخند آنقدر عميق ميشود

 

 که گريه ميکنم

 

 گاه يک نغمه آن قدر دست نيافتني است

 

 که با آن زندگي ميکنم

 

 گاه يک نگاه آن چنان سنگين است

 

 که چشمانم رهايش نميکنند

 

 گاه يک عشق آن قدر ماندگار است

 

که فراموشش نميکنم

 

 

هي فلاني...؟... مي داني؟...

 

مي گويند رسم زندگي چنين است!!!!!!!

 

 مي آيند....... مي مانند....... عادتت مي دهند.......

 

 و مي روند....... و تو در خود مي ماني.......

 

 و تو تنها مي ماني....... راستي نگفتي؟

 

رسم تو نيز چنين است؟

 

مثل همه ي فلاني ها هستي؟؟؟؟

 

 

زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد.

 

 با وفاترين دوست به مرور زمان بي وفا شد.

 

اين پرپر شدن از گل نيست

 

 از طبيعت است

 

 و اين بي وفايي از دوست نيست

 

 از روزگار است

 

پیام قلی پور

مابقی چرندیات

|+|
مکتوب با دستان اهورائی بی خیال من بی نشون باش در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 13:14
من چی کار کنم؟

 

 سلام بازم یه کلمه تکراری که به معناش نگاه نمی کنیم،فقط میگیم

 

پنج شنبه کلاسم تموم شده بود  یه یک ساعتی علاف بودم ،رفتم تو پارک روبرو

 

دانشگاه نشستم تا سرویس بیاد بیام تهران.

 

یه مرد34-35 ساله اومد گفت میشه کنارت بشینم گفتم بفرمائید.

 

یهو بی مقدمه پرسید همه دوتائی نشستن(پسر&دختر)تو چرا تنهائی؟

 

به اون گفتم از دخترا خوشم نمیاد اما دروغ گفتم.

 

میدونی چرا؟آره من از تو یه نفر خوشم میاد یعنی از خوش اومدن رد شده عاشقتم

 

اما نمیدونم بازم چرا تنهام؟مشکل از منه یا تو یا هر دو؟

 

من باید چی کار کنم؟

 

کی می دونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مابقی چرندیات

|+|
مکتوب با دستان اهورائی بی خیال من بی نشون باش در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 13:12
الکی

 

سلام

 

این هفته ها باید مارو ببخشید اگه کم up می کنیم، اما حقم داریم!

 

اول این که شما ها خیلی بی مرامید دریغ از یه نظر دادن ساده بابا نظر دادن که

 

کاری نداره،اگه مطلب مینوشتین چی کار می کردید؟؟

 

دوماً ساغر و مادرش رفتن مشهد و من تنهام.

 

الانم موقع امتحانای میان ترممه.

 

پس فردا مدار1 امتحان دارم اونائی که برق می خونن می دونن چیه،حالا

 

اگه استادت گیرم باشه.

 

جون داداش تو رو ارواح خاک عزیزات نظر بده

 

مابقی چرندیات

|+|
مکتوب با دستان اهورائی بی خیال من بی نشون باش در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 13:11