تبليغاتX
این روزا عرق مفته
پیام قلی پور

 

این پست فقط جهت ثبت در قسمت بروز شده هاست.

پائینیا رو بخونید نظر بدید

مابقی چرندیات

|+|
مکتوب با دستان اهورائی بی خیال من بی نشون باش در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 11:49

 

به آدرس زیر یه سری حتماْ بزنین.

یه نفرین جدید و یه لطف به ما

بازم ممنون از صبح صادق عزیز

لطف صبح صادق به منو پیام

مابقی چرندیات

|+|
مکتوب با دستان اهورائی بی خیال من بی نشون باش در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 و ساعت 16:54
عشق چیه؟

اي كه مي پرسي نشان عشق چيست!

 

عشق چيزي جز ظهور مهر نيست

 

عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛

 

عشق يعني كوشش بي ادعا

 

عشق يعني مهر بي اما اگر ؛

 

عشق يعني رفتن با پاي سر

 

عشق يعني دل تپيدن بهردوست ؛

 

عشق يعني جان من قربان اوست

 

عشق يعني خواندن از چشمان او ؛

 

حرفهاي دل بدون گفتگو

 

عشق يعني عاشق بي زحمتي ؛

 

عشق يعني بوسه بي شهوتي ،

 

عشق  يار مهربان زندگي ؛

 

بادبان و نردبان زندگي

مابقی چرندیات

|+|
مکتوب با دستان اهورائی بی خیال من بی نشون باش در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 و ساعت 16:42

نام خود عاشق نهادم دلبري يادم نكرد

 

يار من وقتي كه شيرين بود فرهادم نكرد

 

بر بيابان رفتم و چون آسمان غوغا زدم

 

عاقبت دلدار من گوشي به فريادم نكرد

 

در جهان هر دم به ملك درد طوفان مي وزد

 

تك شدم در دار غم آزاده اي شادم نكرد

 

قلب من در آتش هجران عجب مردانه سوخت

 

مردي از اين بند و دام تيره آزادم نكرد

 

 

 

 

 

 

ديدن هر در بلافاصله وجود يك ديوار ضروري به نظر مي رسد ،

 

 ولي آيا با ديدن هر ديوار به همان اندازه لزوم وجود يك در احساس مي شود ؟؟؟

 

(شاملو)

 

 

 

 

انديشيدن مهم است ولي براي خوشبخت شدن نبايد زياد انديشيد.

 

 

 

 

 

عشقم خواهی بود چون خودم خواستم

 

 و تو آخرین عشقم خواهی شد........

 

چون خودت میخواستی

 

 فرقی ندارد که من اول آمدم یا تو .....

 

مهم این است که چه کسی تا آخر راه خواهد

مابقی چرندیات

|+|
مکتوب با دستان اهورائی بی خیال من بی نشون باش در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 و ساعت 16:41
پسرک ما

 

پسرک.........................................................دخترک

 

همین جوری دخترک داشت از پسرک دور میشد.

 

پسرک داشت نگاهش می کرد-ساکت وآروم-

 

یکی از اونجا رد شد دیدشون به پسرک گفت برو دنبالش!!!!!!!

 

پسرک گفت :فایده نداره اون لج بازه می خواد بره.

 

اون یکی گفت لااقل برای رفتنش گریه کن!!!!!!!

 

پسرک گفت از لحظه ای که تو دیدم نباشه تا آخر دنیا برای گریه کردن

 

 وقت دارم اما واسه نگاه کردنش فقط الان وقت دارم.

 

اون یکی رفت و یکی دیگه اومد و یکی دیگه و.......

 

اما پسرک همون جا مونده بود و از بس گریه کرده بود

 

 دیگه اشکی براش نمونده بود.

 

یه روز دخترک از اون جا رد میشد ، وقتی داشت می رفت

 

 دیدند پسرک دیگه گریه نمی کنه!!!

 

ازش پرسیدن چی شد گریه نمیکنی؟؟؟؟؟؟؟؟

 

گفت: می خوام بازم نگاهش کنم.

 

و دخترک بازم به گریه های پسرک خندید و رفت!!!!!!!!!!

 

 ( از دست نوشته های پیام)   saghar

مابقی چرندیات

|+|
مکتوب با دستان اهورائی بی خیال من بی نشون باش در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 و ساعت 1:12
هیچی

 

عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،

 

بلکه پنهان کردن قلبي ست که به اسفناک ترين حالت شکسته شده .

 

عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،

 

بلکه نداشتن شانه هاي محکمي ست که بتواني به آن تکيه کني ،

 

و از غم زندگي برايش اشک بريزي .

 

عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،

 

بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگيست ،

 

که مجبوري آخرش را با جدائي به سرانجام رساني

 

 

    

 

 

مي‌روم شايد كمي حال شما بهتر شود ...............

 

مي‌گذارم با خيالت روزگارم سر شود

 

 از چه مي‌ترسي برو ديوانگي‌هاي مرا ...........

 

 آنچنان فرياد كن تا گوش عالم كر شود

 

 مي‌روم ديگر نمي‌خواهم براي هيچ كس ............

 

 حالت غمگين چشمانم ملال‌آور شود

 

 بايد اين بازنده‌ي هر بار – جان عاشقم – .......

 

تا به كي بازيچه اين دست بازيگر شود

 

ماندنم بيهوده است امكان ندارد هيچ وقت ........

 

 اين منِ ديرينِ من يك آدم ديگر شود

 

Payam gholipoor

 

    

    

مابقی چرندیات

|+|
مکتوب با دستان اهورائی بی خیال من بی نشون باش در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 18:22
off

 

 

روزي برايت خواهم گفت که کجاي بازي اشتباه کرديم
بي بي دل، مال قصه هاست
صفحه هاي خالي ِ ما، فقط سرباز داشت
سربازها هم که ...  بشوند، ديگر جايي را فتح نخواهند کرد

 

 

بودنم را هیچ کس باور نداشت

هیچ کس کاری به کار من نداشت

بنویسید بعد از مرگم روی سنگ

او که خوابیدست در این گور سرد

بودنش را هیچ کس باور نداشت

 

 

  در كنار وسعتي انبوه از دل ها تنها مانده ام من تنهاي تنها ندانم كي چنين ظلمي به خود كردم چرا بايد شود تنها دل رسوا؟

 

 

 

اي مرا با شعور شعر آميخته اين همه آتش به شعرم ريخته چون تب عشقم چنين افروختي لا جرم شعرم به آتش سوختي

 

 

اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست. همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست

 

ساغر

 

 

 

 

مابقی چرندیات

|+|
مکتوب با دستان اهورائی بی خیال من بی نشون باش در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 8:10