به نام اوئی که همه روزی نزدش باز می گردیم.
هفته ای که گذشت هفته عجیبی بود برای من.
من اسم این هفته رو گذاشتم هفته بیداری و غم.
بیداری از این جهت که به خاطر یه سری حرفا و مسائلی که برام پیش اومد
تونستم اطرافیانم رو بشناسم.
تو این هفته تونستم بفهمم به قول معروف دنیا دست کیه؟
و اما غم
در هفته ای که گذشت مراسم چهلم پدر یکی از دوستام برگزار شد.
دوستی که قدیمی ترین دوست منه و پدرش هم یکی از دوستای صمیمی پدرم بود.
با خبر شدم که مادر یکی از دوستام هم به رحمت خدا رفته و واقعاً
ناراحت شدم.
از همین جا به وحید عزیز و محمد عزیز غم از دست دادن پدر و مادر رو
تسلیت می گم.
پریروز که تو مجلس یاد بود پدر دوستم بودم دیدم همه می گن حیف شد رفت
یا چه آدم خوبی بود و .....
داشتم با خودم فکر میکردم اگه یه روزی من نباشم مردم چی میگن؟
میگن خوب شد رفت یا نه براشون فرقی نداره یا نه میگن حیف شد رفت؟
آیا تا حالا از خودت این سوالو کردی؟
حالا که زنده ایم باید چی کار کنیم که ازم خوب بگن؟
تا حالا دل چند نفرو شکوندی یا با چند تا رفیقت قهر کردی یا
تقاضای عشق راستینی رو رد کردی؟
تا حالا به کیا خوبی کردی و کمک حالشون حالا به هر قسمی بودی؟
دوست عزیز بیا فکر کنیم فقط 24 ساعت وقت زندگی داریم،
تو این 24 ساعت چی کار می کنی؟
همین حالا بیا این کارارو بکنیم چون شاید 24 ساعتم وقت نداشته باشیم.
اگه می خوای توبه کنی همین حالا بکن نگو فردا.
اگه می خوای به کسی بگی دوست دارم همین حالا بگو نه فردا.
اگه با کسی قهری همین حالا اگه میتونی آشتی کن نگو فردا.
و هزارن اگه و نگو فرداهای دیگه.
چون شاید فردائی نباشه واسه انجام این اگه هامون.
به امید وجود صد ها هزار فردا برای شما.
پیام قلی پور